|
شب و مهتاب اینجا
اما خواب کجا؟! تن و جانم اینجا اما یاد کجا؟! باز آن خاطر دور خواب چشمم دزدید رنگها را بی رنگ رؤیا در هم ریخت باز آن زمزمه را می شنوم که مداوم می گفت مشق ها باید کرد پا به پای مهتاب تا صبح نور باید پاشید در کنار شب تاب روزها مضطرب از ثانیه ها پی هم آمد و رفت حرفها غرق سکوت عشق ها غرق ریا "کاش می فهمیدم که چرا می گویند قلب ها معجزه اند" کاش می شد ای کاش که کسی می فهمید دستها خاطره اند چشمها یک رؤیا عشق را باید کشت عاشقی ساده دلیست...
چقدر سخته تو چشای کسی که همه ی عشقتو ازت دزدید نگاه کنی و به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی حس کنی هنوزم دوسش داری * چقدر سخته وقتی تنهایی بارها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چی جز سلام نتونی بهش بگی * چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری * چقدر سخته سرتو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه ی وجودت له شده * چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و فقط بتونی بگی "گل من باغچه ی نو مبارک" *
عشق بيداد من باختن يعني لحظه عشق جان سرزمين يعني يعني زندگي پاک من عشق ليلي و قمار مجنون در عشق يعني ... شدن ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني
دختر پسري با سرعت120کيلومتر سوار بر موتور سيکلت
دختر:آروم تر من ميترسم پسر:نه داره خوش ميگذره دختر:اصلا هم خوش نميگذره تو رو خدا خواهش ميکنم خيلي وحشتناکه پسر:پس بگو دوستم داري دختر :باشه باشه دوست دارم حالا خواهش ميکنم آروم تر پسر:حالا محکم بغلم کن(دختر بغلش کرد) پسر:ميتوني کلاه ايمني منو برداري بذاري سرت؟اذيتم ميکنه و..... روزنامه هاي روز بعد: موتور سيکلتي با سرعت 120 کيلومتر بر ساعت به ساختماني اثابت کرد موتور سيکلت دو نفر سرنشين داشت اما تنها يکي نجات يافت حقيقت اين بود که اول سر پاييني پسر که سوار موتور سيکلت بود متوجه شد ترمز بريده اما نخواست دختر بفهمه در عوض خواست يکبار ديگه از دختر بشنوه که دوستش داره(براي اخرين بار) ولنتاینو عشقه !!!!
|
About![]()
س را از گل سوسن Archivesفروردین 1390اسفند 1389 بهمن 1389 Links
رویای ناتمام |